تبليغاتX
سایت راهنمایی ومشاوره
Untitled Document

سایت راهنمایی ومشاوره
مهارتهای زندگی و راههای حل مشکلات مربوط به دوره های مختلف زندگی می باشد. 
قالب وبلاگ
و خدا عشق را آفرید تا به وسیله ی آن :

عده ای را امتحان کند

عده ای را بمیراند

عده ای را تجربه دهد

عده ای را بشناسد

عده ای را خودشناس کند

عده ای را خداشناس کند

عده ای را امید دهد

عده ای را سیر کند

عده ای را زندگی دهد

با عشق آمدی ، عاشق باش ، عاشقانه زندگی کن ، عاشق برو...

[ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 12:7 ] [ حدیث ]

مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمی دانم عزیزم ، نمی دانم
پسرک نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان همیشه گریه می کند؟ او چه می خواهد؟
پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید ، این بود : همه ی زنها گریه می کنند ، بی هیچ دلیلی
پسرک متعجب شد ولی هنوز از اینکه زنها خیلی راحت به گریه می افتند، متعجب بود
یکبار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می کند ، از خدا پرسید: خدایا چرا زنها این همه گریه می کنند؟
خدا جواب داد : من زن را به شکل ویژه ای آفریده ام . به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند
به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند ، به دستانش قدرتی داده ام که
حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند ، او به کار ادامه دهد
به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند
به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهای او بگذرد و همواره در کنار او باشد و به او اشکی داده ام
تا هرهنگام که خواست ، فرو بریزد . این اشک را منحصرا برای او خلق کرده ام تا هرگاه نیاز داشت
بتواند از آن استفاده کند
زیبایی یک زن در لباسش ، مو ها ، یا اندامش نیست . زیبایی زن را باید در چشمانش جست و جو کرد

[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 12:57 ] [ حدیث ]

می گويند شخصی سر کلاس رياضی خوابش برد. وقتی که زنگ را زدند بيدار شد وباعجله دو مسأله راکه روی تخته سياه نوشته بود يادداشت کرد و بخيال اينکه استاد آنها را بعنوان تکليف منزل داده است به منزل برد و تمام آن روز وآن شب برای حل آنها فکر کرد. هيچيک را نتوانست حل کند، اما تمام آن هفته دست از کوشش بر نداشت . سرانجام يکی را حل کرد وبه کلاس آورد. استاد بکلی مبهوت شد ، زيرا آنها را بعنوان دونمونه از مسائل غير قابل حل رياضی داده بود.


اگر اين دانشجو اين موضوع را می دانست احتمالاً آنرا حل نمی کرد، ولی چون به خود تلقين نکرده بود که مسأله غير قابل حل است ، بلکه برعکس فکر می کرد بايد حتماً آن مسأله را حل کند سرانجام راهی برای حل مسأله يافت.

 
              
برای آنکس که ایمان دارد ناممکن وجود ندارد.

[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 12:42 ] [ حدیث ]

پیرزن با تقوایی در خواب خدا رو دید و به او گفت :

خدایا من خیلی تنهام . آیا مهمان خانه من می شوی ؟

خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد رفت .

پیرزن از خواب بیدار شد با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد.

رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود پخت.

سپس نشست و منتظر ماند.

چند دقیقه بعددر خانه به صدا در آمد .  

پیر زن با عجله به طرف در رفت آن را باز کرد پیر مرد فقیری بود .

پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد

پیر زن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست.

نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا در آمد. پیر زن دوباره در را باز کرد.

این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد .

پیر زن با ناراحتی در را بست و غرغر کنان به خانه بر گشت

نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا در آمد .

این بار نیز پیر زن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذا بخرد .

پیر زن که خیلی عصبانی شده بود با داد و فریاد پیر زن را دور کرد.

 

شب شد ولی خدا نیامد پیرزن نا امید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید .

پیرزن با ناراحتی کفت:

(( خدایا مگر تو قول نداده بودی که امروز به دیدنم خواهی اومد ؟))

خدا جواب داد :

))              بله من سه بار آمدم و تو هر سه بار در را به رویم بستی(( 

 

 کرم نما و فرودآ که خانه خانه ی توست.

 

[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 12:37 ] [ حدیث ]

باز امشب چشم به آسمان دوخته ام

به تنهایی ام پناه بردم ، تا بار دیگر بی پناهی را تجربه کنم،

در درون خود بشکنم و بار دیگر رنجهایم را با خودم قسمت کنم
به کنجی رفتم و نگاه خیسم را از تو پنهان کردم


دلم مانند روز های بارانی است

و من در امتداد حرف هایم

[ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 13:3 ] [ حدیث ]

سلام دوستان عزیز و مهربونم از این که از وبم بازدید میکنید خیلی خیلی ممنونم اگر از وب من خوشتون آمد به من امتیاز بدید .

بر روي كادر انتخاب وبلاگ برتر ماه كليك كنيد.

[ یکشنبه بیستم آذر 1390 ] [ 17:31 ] [ حدیث ]

در تاریخ است که: (( وقتی حضرت آدم به خاطر ترک اولی از بهشت رانده شد و در زمین قرار گرفت بعد از حدود 200 سال گریه و ناله و اشک و آه، خداوند متعال خواست به آدم ترحم کند و تابلویی را در جلو چشمش قرار داد و فرمود: خداوند را با این اسامی مقدس بخوان. و آن، اسامی پنج آل عبا بود. حضرت آدم، خداوند را به آن اسامی مقدس خواند. به نام امام حسین(ع) که رسید حالش منقلب شد و اشک از دیدگانش جاری شد. به خداوند عرض کرد: خدایا! چه سری است که اسم پنجمی را بر زبان آوردم اشک جاری شد؟

خداوند فرمود: ای آدم! به آسمان نگاه کن. نگاه کرد دید آسمان همه اش دود و بخار است. عرضه داشت: پروردگارا! این چیست من میبینم؟

خداوند فرمود: این عطش و تشنگی حسین است و مصیبت تشنگی از همه مصیبت ها بالاتر است. او فرزند آخرین پیامبر یعنی محمدمصطفی است که امت جدش، آب را به روی او و اطفالش میبندند و او را تشنه شهید می کنند.

[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 13:32 ] [ حدیث ]

وقتی نمی‌توانیم عصبانیت خود را کنترل نماییم از چند جهت دچار آسیب می‌گردیم:

عصبانیت توانایی ما را برای خوشحالی از بین می‌برد زیرا عصبانیت و خوشحالی در تضاد با یکدیگر هستند.

عصبانیت موجب خارج شدن روابط خانوادگی و دیگر روابط از مسیر صحیحشان می‌گردد.

عصبانیت موجب کاهش مهارتهای اجتماعی، سازش و مصالحه شده و دیگر روابط را نیز در معرض خطر قرار می‌دهد.

عصبانیت به معنای از دست دادن کار است، زیرا روابط را نابود می‌کند.

همچنین عصبانیت به معنای شکست در کاری است که در صورت عدم عصبانیت و داشتن خلقی نرمتر میتوان موفقیتی در پی داشت.

عصبانیت منجر به افزایش فشار و استرس می‌گردد (و این رابطه دو طرفه است، عصبانیت منجر به افزایش استرس و استرس موجب عصبانیت بیشتر است)

در هنگام عصبانی بودن ما دچار اشتباهات بسیاری می‌گردیم، زیرا پردازش اطلاعات در آن هنگام برای ما مشکل می‌باشد.

اکنون افراد از خطرات عصبانیت و نیاز برای مدیریت و کنترل آن با سوختن مهارتها و راهکارهای لازم آگاهی یافته‌اند. برای برخی از افراد مدیریت و کنترل عصبانیت آسان و راحت است.

مهارتهای کنترل عصبانیت را در خود رشد و توسعه دهید

افرادی که کنترل عصبانیت در آنها سخت و دشوار است نیاز به برنامه‌ای برای کنترل عصبانیت دارند. نکات زیر، مسائل مهمی می‌باشند که به شما در کنترل عصبانیت کمک می‌کنند. این نکات را به خاطر سپرده و به‌کار بندید.



ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 ] [ 12:11 ] [ حدیث ]

 

آدم های معمولی، غم شان را تقسیم می کنند و نان شان را نه!
آدم های خوب، هم غم هایشان و هم نان شان را با دیگران تقسیم می کنند.
آدم های بزرگ، نان شان را تقسیم می کنند و غم هایشان را برای خود نگاه می دارند .

[ سه شنبه دهم آبان 1390 ] [ 15:25 ] [ حدیث ]

اگه یه روز فرزندی داشته باشم، بیشتر از هر اسباب‌بازی دیگه‌ای براش بادکنک می‌خرم.
 
بازی با بادکنک خیلی چیزا رو به بچه یاد می‌ده.
 
بهش یاد می‌ده که باید بزرگ باشه اما سبک، تا بتونه بالاتر بره.
 
بهش یاد می‌ده که چیزای دوست داشتنی می‌تونن توی یه لحظه، حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن، پس نباید زیاد بهشون وابسته بشه.
 
و مهمتر از همه بهش یاد می‌ده که وقتی چیزی رو دوست داره نباید اونقدر بهش نزدیک بشه و بهش فشار بیاره که راه نفس کشیدنش رو ببنده، چون ممکنه برای همیشه از دستش بده

[ شنبه هفتم آبان 1390 ] [ 12:59 ] [ حدیث ]

كد موسيقي براي وبلاگ

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

من حدیث طراح این وبلاگ 28 سالمه فارغ التحصیل رشته راهنمایی ومشاوره هستم.خوشحال میشم به درد دلتون گوش بدم البته اگه مایل باشین.راستی..............یه یادگاری از خودتون برام بزارید.

هرگز فرصتی رابرای شاد کردن دیگران از دست ندهید، چرا که خود شما از این کار سود می برید! حتی اگر هیچ کس نداند شما چه می کنید! جهان پیرامون شما خوشنود تر خواهد شد. و همه چیز برای شما بسیار آسان تر می شود. در این جهانم و لحظه اکنون را می زییم اگر کار خوبی هست که می توانم انجام دهم، یا شادی ای هست که می توانم به دیگران ببخشم،
امکانات وب
Untitled Document

Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر